بهانه تراشی گردن زن

جمعه 4 فروردین 1396 ساعت 12:34

بنام خدا

ماجرای صلح حدیبیه بسیار جالب است.  پیامبر  (ص) خوابی می بینند و به اصحاب وعده حج می دهند و با نفرات بیشمار حدود 1400 نفر از اصحاب در حالی که شتران قربانی را مشخص کرده اند به سوی مکه به راه می افتند.

اصحاب همه شاد و با انگیزه اند اما قریش هم مطلع شده و مصمم می گردند تا جلوی ورود مسلمانان را بگیرند. پیامبر (ص) و زعمای قریش از طرفی باب مذاکره را می گشایند و نماینده به سوی هم گسیل می دارند.

در این قسمت نیز شاهد خواهیم بود که چگونه شخصی که شدیدا عاشق "گردن زدن" اسرا و ضعفاست چگونه از روی ترس بهانه تراشی کرده و از دستور پیامبر (ص) سرپیچی می کند .

اینک ماجرا از زبان واقدی در کتاب مغازی :

ﻧﺨﺴﺘﻴﻦ ﻛﺴﻰ ﻛﻪ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ (ﺹ) ﭘﻴﺶ ﻗﺮﻳﺶ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻧﺪ، ﺧﺮﺍﺵ ﺑﻦ ﺍﻣﻴّﻪ ﻛﻌﺒﻰ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺑﺮ ﺷﺘﺮ ﻧﺮ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ (ﺹ)، ﻣﻮﺳﻮﻡ ﺑﻪ ﺭﻭﺑﺎﻩ ﺳﻮﺍﺭ ﺷﺪ ﻭ ﺭﻓﺖ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺍﺷﺮﺍﻑ ﻗﺮﻳﺶ ﺑﮕﻮﻳﺪ ﻛﻪ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ (ﺹ) ﺑﺮﺍﻯ ﭼﻪ ﻣﻨﻈﻮﺭﻯ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﻧﺪ، ﻭ ﺑﮕﻮﻳﺪ ﻛﻪ ﻣﺎ ﺑﺮﺍﻯ ﻋﻤﺮﻩ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﻳﻢ، ﻭ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﻣﺎ ﻗﺮﺑﺎﻧﻰ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻣﻰ ﺧﻮﺍﻫﻴﻢ ﺑﺮ ﺧﺎﻧﻪ ﻃﻮﺍﻑ ﻛﻨﻴﻢ ﻭ ﺍﺯ ﺍﺣﺮﺍﻡ ﺑﻴﺮﻭﻥ ﺁﻳﻴﻢ ﻭ ﺑﺮﮔﺮﺩﻳﻢ. ﻗﺮﻳﺶ ﺷﺘﺮ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ ﺭﺍ ﭘﻰ ﻛﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﻛﺴﻰ ﻛﻪ ﺍﻳﻦ ﻛﺎﺭ ﺭﺍ ﻛﺮﺩ ﻋﻜﺮﻣﺔ ﺑﻦ ﺍﺑﻰ ﺟﻬﻞ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻣﻰ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺧﺮﺍﺵ ﺑﻦ ﺍﻣﻴﻪ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺑﻜﺸﺪ ﻭﻟﻰ ﮔﺮﻭﻫﻰ ﺍﺯ ﺧﻮﻳﺸﺎﻥ ﺍﻭ ﻛﻪ ﺁﻧﺠﺎ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻣﺎﻧﻊ ﺷﺪﻧﺪ، ﻭ ﻗﺮﻳﺶ ﺧﺮﺍﺵ ﺭﺍ ﺁﺯﺍﺩ ﻛﺮﺩﻧﺪ. ﺍﻭ ﺑﺎ ﺯﺣﻤﺖ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺣﻀﻮﺭ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ (ﺹ) ﺭﺳﺎﻧﺪ ﻭ ﺁﻧﭽﻪ ﺭﺍ ﻛﻪ ﺩﻳﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﻋﺮﺽ ﺭﺳﺎﻧﺪ، ﻭ ﮔﻔﺖ: ﺍﻯ 

ﺭﺳﻮﻝ ﺧﺪﺍ ﻣﺮﺩﻯ ﺑﻠﻨﺪ ﻣﺮﺗﺒﻪ ﺗﺮ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺭﺍ ﺍﻋﺰﺍﻡ ﻓﺮﻣﺎ! ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ (ﺹ)، ﻋﻤﺮ ﺑﻦ ﺧﻄﺎﺏ ﺭﺍ ﻓﺮﺍ ﺧﻮﺍﻧﺪﻧﺪ، ﺗﺎ ﭘﻴﺶ ﻗﺮﻳﺶ ﺭﻭﺍﻧﻪ ﺍﺵ ﻛﻨﻨﺪ، ﻭﻟﻰ ﺍﻭ ﺩﺭ ﭘﺎﺳﺦ ﮔﻔﺖ: ﺍﻯ ﺭﺳﻮﻝ ﺧﺪﺍ ﻣﻦ ﻣﻰ ﺗﺮﺳﻢ ﻛﻪ ﻗﺮﻳﺶ ﺑﻜﺸﻨﺪﻡ، ﭼﻮﻥ ﻗﺮﻳﺶ ﺩﺷﻤﻨﻰ ﻣﺮﺍ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﺩﺍﻧﺴﺘﻪ ﺍﺳﺖ، ﻭ ﺩﺭ ﺁﻧﺠﺎ ﻛﺴﻰ ﺍﺯ ﺑﻨﻰ ﻋﺪﻯ ﻫﻢ ﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﻣﺮﺍ ﺣﻔﻆ ﻛﻨﺪ، ﺩﺭ ﻋﻴﻦ ﺣﺎﻝ ﺍﮔﺮ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻳﺪ، ﭘﻴﺶ ﺁﻧﻬﺎ ﻣﻰ ﺭﻭﻡ. ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ (ﺹ)، ﭼﻴﺰﻯ ﻧﻔﺮﻣﻮﺩﻧﺪ. ﻋﻤﺮ ﮔﻔﺖ: ﻣﻦ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﺮﺩﻯ ﺭﺍﻫﻨﻤﺎﻳﻰ ﻣﻰ ﻛﻨﻢ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻣﻜﻪ ﺍﺯ ﻣﻦ ﮔﺮﺍﻣﻰ ﺗﺮ، ﻭ ﻣﺤﺘﺮﻡ ﺗﺮ، ﻭ ﭘﺮ ﺧﻮﻳﺸﺎﻭﻧﺪ ﺍﺳﺖ، ﻭ ﺍﻭ ﻋﺜﻤﺎﻥ ﺑﻦ ﻋﻔﺎﻥ ﺍﺳﺖ. ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ (ﺹ)، ﻋﺜﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﻓﺮﺍ ﺧﻮﺍﻧﺪﻩ ﻭ ﻓﺮﻣﻮﺩﻧﺪ: ﭘﻴﺶ ﻗﺮﻳﺶ ﺑﺮﻭ، ﻭ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺧﺒﺮ ﺑﺪﻩ ﻛﻪ ﻣﺎ ﺑﺮﺍﻯ ﺟﻨﮓ ﺑﺎ ﻫﻴﭻ ﻛﺲ ﻧﻴﺎﻣﺪﻩ ﺍﻳﻢ، ﻣﺎ ﺑﺮﺍﻯ ﺯﻳﺎﺭﺕ ﺍﻳﻦ ﺧﺎﻧﻪ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﻳﻢ ﻭ ﺣﺮﻣﺖ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﺰﺭﮒ ﻣﻰ ﺷﻤﺮﻳﻢ ﻭ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺧﻮﺩ ﻗﺮﺑﺎﻧﻰ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﺍﻳﻢ، ﻗﺮﺑﺎﻧﻰ ﺭﺍ ﻣﻰ ﻛﺸﻴﻢ ﻭ ﺑﺎﺯ ﻣﻰ ﮔﺮﺩﻳﻢ. 

منبع: ترجمه مغازی واقدی، ص 456

نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.